تبليغاتX
خاطرات شبهاي مهتابي
خاطرات شبهاي مهتابي
جمعه سیزدهم بهمن 1385
یکی را دوسـت میدارم.

 

يکي را دوست مي دارم

ولي افسوس که او هرگز نمي دانـــــــــــــــــد

نگاهش مي کنم

شايد بخواند از نگاه من که او را دوست مي دارم

ولي افسوس او هرگز نگاهم را نمي خواند

و

به برگ گل نوشتم

من که او را دوست مي دارم

ولي افسوس او گل را به زلف کودکي آويخت تا او را بخنداند

 


ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 13:44 توسط : مهـــرداد

RSS